
این چیزی رو که امروز می خوام بنویسم یه جایی خوندم خودم خیلی ازش خوشم اومد تو دفترم نوشته بودمش حالا واسه شما می نویسم
من جنگیدم
تو تماشا کردی
او فرار کرد
من توی کرخه شنا کردم
تو به استخر سرپوشیده رفتی
او با اسکی روی آب مزاحم خواب ماهی ها می شد
من با صدای آهنگران بزرگ شدم
تو در حمام از صدایت لذت بردی
او آخرین ترانه های لس آنجلسی را زمزمه می کرد
من عکس مهدی باکری را قاب گرفتم
تو عکس بچه گربه های ملوس را از بازار قائم خریدی
او آلبوم جشن تولد هایش را ورق زد
من شربت صلواتی خوردم
تو کوکا کولا را سر کشیدی
او لیمو ترش را در گیلاس فشار داد
من زخمی شدم
تو نزدیک بود دلت بسوزد
او جای نیش پشه ها را خاراند
من لباس بیمارستان پوشیدم
تو جلوی آینه پیراهن تازه ات را نگاه کردی
او به دنبال مایویی آمریکایی میدان محسنی را زیر پا گذاشت
من به اتاق عمل رفتم
تو چرت بعدازظهرت را از دست ندادی
او دمر روی تخت افتاد و بالا آورد
من به اقیانوسی از نور افتادم
تو زیر هالوژن ها به تماشای ویترین ایستادی
او مه شکن بنزش را در تونل کندوان روشن کرد
من هنوز یک آرزوی بزرگ هستم
تو...
او...