
خیلی سخته با خودت یه جور دیگه فکر کنی اما بفهمی یه جور دیگه است .چقدر احساس پوچی
می کنی وقتی بدونی برای هیچ زنده ای .
دلم می خواد نباشم دلم می خواد برم یه جای دور دلم می خواد بمیرم
می دونم این حس سراغ تو هم اومده اما تحملش سخته
کاش زودتر پاییز می رفت
نمی دونم چرا این حس اینقدر زود به زود سراغم می یاد
حس پوچی و نا امیدی
دیگه درس خوندن هم برام معنی نداره حتی کلاسارو هم یکی در میون میرم
بیست و سه سال از عمرم گذشت و هنوز هم زندگیم یه کوره راهه
کاش دوباره بچه می شدم
کاش کاش کاش ...
راستش دیگه از شعر نوشتن خسته شدم یه جوری دلم خواست حرف دل بزنم
با کسایی که مثل خودمن.هم سن و سال خودمن .
تو دفترم زیاد از این چیزا می نویسم اون موقعایی که دلم می گیره میرم سراغ دفترم
همدم تنهاییم .
می نویسم تا سبک شم .گریه می کنم تا خالی بشم .دفترم تنها دوستمه که دردمو پنهون می کنه
نمی زارم هیچکی تنهاییمو بخونه
اما حالا یه صفحه شو برای شما نوشتم چون شما رو هم یه جور همدم تنهاییم می دونم
دلم می خواد برم ...
![]()
![]()
![]()