
من غروبی زرد و خسته ام
که ز تو خالیه دستم
عاشقم پاییزی از درد
دل به امواج تو بستم
تو یه عمر تب عشقو
توی چشم من می بینی
ولی با صخره و ساحل
باز به گفتگو می شینی
خورشید طلایی من
تو دلت همش می میره
تن سرد آبی تو
منو از خودم می گیره
کاش تو خاکستر قلبم
تو یه روزی پا بذاری
این تن سوخته از عشقو
با خودش تنها نذاری
من می خوام قصه عشقو
توی گوش تو بخونم
توی اعماق وجودت
غرق بشم پیشت بمونم
دل تو آبیه اما
دل من رنگ خزونه
لحظه به تو رسیدن
خط آخر جنونه
سلام دوستای خوبم خوبین؟
ببخشید که خیلی وقته نیومدم آپ کنم آخه موقع امتحانام بود و مجبور بودم درس بخونم
تو این مدت دلم واسه همتون تنگ شده بود واگه یه موقع نمی رسم بهتون سر بزنم حتما منو می بخشید
راستی داشت یادم می رفت
happy valentine,s day

وقتی که زندگی من دیگر هیچ چیز نبود هیچ چیز
به جز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم که
باید باید دیوانه وار دوست بدارم...
***
می گویند عشق بهانه ای بیش نیست برای زندگی
اما من تو را بهانه کردم تا به زندگی برسم
تنها تو بهانه ای شدی تا به عشق تو برسم
***
عشق بهانه آغاز بود
آغاز قشنگترین صبحدمان زندگی
عشق بهانه سبز با هم زیستن بود
و اینک وصال...