
و از نو بازگشت به عشق است.
عاشق بودن همان است که بدانی دیگری کامل نیست .
بتوانی بخش های نا زیبا را ببینی ولی
بر بخش هایی که دوست می داری تاکید کنی و شادمانه هر دو را بپذیری.
عاشق بودن
فدا کردن خود به تمامی است
آماده تا بگویی:
اینک من و دوستت دارم بسیار و بسیار
ندای تمامی وجودم
نه اینکه هر دم به رنگی در آیی و هر روز
نوایی دگر ساز کنی تا پذیرفته شوی
بلکه چنان تغییر کنی تا نور خوبیها
ظلمت بدیها را بپوشاند.
این بار می خوام یکی از متن های خودمو براتون بنویسم
فقط خواهش می کنم بعد از خوندنش حتما نظر بدین
نمی دانم دل بارانی ام اسیر چه شد که این گونه بی ریا به تو پیوست
نمی دانم از چه برید که به تو پیوست
تو از کدام ستاره به میهمانی دلم آمدی
عطر کدام گیسو به مشام پر از مهرت رسید
تو از عشق خواندی و من چه عاشقانه مست صدایت شدم
چگونه مهرش میهمان قلب ناپاکم شد
چه شد که رعد و برق عشق تو قلب سیاهم را شکافت
چه شد که پای در حریم دل شکسته ام نهادی نمی دانم
فقط می دانم که گرمی عشق زیبا و خالصانه توست که به وجودم گرمی می دهد
شوق دیدار چشمان صادقت است که امید بودن می دهد.